تبلیغات
اعجاز حقیقی خداوند - داستان معراج - قسمت ششم
    خوراک | RSS
 خوراک وب

    فهرست | MENU

    پیوندهای ما

    ابر برچسب ها

.:: به پایگاه اینترنتی اعجاز حقیقی خداوند خوش آمدید ::.

امروز: 




     داستان معراج - قسمت ششم
چهارشنبه 10 اسفند 1390  بسم الله الرحمن الرحیم  دسته بندی : داستانها  نظر دهید!

تجسم اعمال گناهكاران 

 معراج پیامبر خدا همچنان ادامه داشت. این سیر و سفر که نصیب هیچ انسان دیگری غیر از رسول خدا نگشته بود، تکامل وجودی او را آشکارتر می ساخت.

معراج، حرکت از خاک به سوی پروردگار بود. این حرکت، به سوی خدا رفتن و تقرّب و نزدیکی به پروردگار بود و هنوز هم برنامه حرکتی او ادامه داشت.

در همین سیر و سفر، عده ای از مردم در مقابل دیدگان پیامبر (ص) ظاهر شدند که به کاری عجیب و غیرمعمول مشغول بودند:

- در مقابل آنها غذایی آلوده و ناپاک و همچنین غذایی پاکیزه و معطّر قرار داشت. اما آنها غذای آلوده و ناپاک را می خوردند و نگاه هم به غذای پاکیزه نمی انداختند.



 

پیامبر (ص) پرسید:

- اینها کی هستند؟

جبرئیل جواب داد:

- اینها کسانی از امت تو هستند که حرام می خورند؛ آدمهایی که حلال خدا را رها می کنند و سرگرم لذت بردن از چیزهای حرام هستند.

بعد، فرشته ای عجیب را مشاهده کرد که اراده ی پروردگار بر خلقت شگفت انگیز آن فرشته تعلّق گرفته بود:

فرشته ای با بدن و پیکره ای متضاد و دوگانه؛ نیمی از بدن آن فرشته از آتش بود و نیمی دیگر از یخ. اما آتش و یخ، هیچ کدام به همدیگر آسیب نمی رساندند.

این فرشته با صدایی بلند می گفت:

- منزه است خداوندی که حرارت این آتش را فرمان داده تا یخ را آسیب نرساند و برودت و سرمای یخ را گفته است تا آتش را خاموش نسازد. خداوندا! دل بندگان خویش را با ایمان به خودت، پیوند ده!

پیامبر از جبرئیل پرسید:

- این فرشته، کیست؟

جبرئیل گفت:

- فرشته ای است که خداوند او را بر آسمان و زمین مسلّط ساخته است که خیرخواه ترین فرشتگان نسبت به بندگان مؤمن است. او از روزی که خلق شده است، همواره در حقّ مؤمنان به خداوند، دعای خیر می کند.

رسول خدا از این فرشته ی عجیب گذشت و دو فرشته ی دیگر را دید که آنها هم به درگاه الهی رو آورده و مناجات می کردند:

- خدایا! هر کس از بندگانت که به رضای تو انفاق می کند، پاداش بهتر و بیشتری بخشش کن!

فرشته ی دوم می گفت:

- خداوندا! هر کس از انفاق کردن دریغ می ورزد، به مال و ثروتش نقصان برسان.

رسول خدا از این دو فرشته نیز گذشت و سپس به گروههایی دیگر از مردم رسید:

گروه اولی که بر راه پیامبر ظاهر شدند، لبهایی کلفت و ضخیم داشتند. آنها گوشت تن خود را قیچی می کردند و آن قطعه های گوشت را به دهان گذاشته و می خوردند.



پیامبر (ص) پرسید:

- این مردم چرا چنین می کنند؟

جبرئیل گفت:

- اینها، کسانی هستند که میان مردم به سخن چینی و مسخره کردن دیگران مشغول بودند.

گروه بعدی از مردم، کسانی بودند که با سنگهای بزرگ، بر سرشان کوبیده می شد.

پیامبر (ص) از جبرئیل پرسید:

- اینها کی هستند؟

جبرئیل گفت:

- مردمی هستند که بدون خواندن نماز عشاء خوابیده اند.

مردمی دیگر در برابر نگاه رسول خدا ظاهر شدند که آتش در دهانشان می انداختند. اما آن قطعه های آتشین از شکم آنها بیرون می ریخت.

جبرئیل در پاسخ به رسول خدا که درباره ی علت مجازات آنها پرسیده بود، گفت:

- این گروه، همچنان آتش می خورند تا سرانجام به قعر جهنم فرستاده شوند.

بعد هم ادامه داد:

- ای محمد! کسانی که اموال یتیمان را به یغما و چپاول ببرند، چنین سرنوشتی خواهند داشت.

گروه بعد که در برابر نگاه پیامبر ظاهر شدند، وضعیت رقت انگیری داشتند:

شکم آنها به اندازه ای برجسته و جلو آمده بود که هیچ کدام قادر نبودند از جا برخیزند.

پیامبر از جبرئیل پرسید:

- اینها چه کسانی هستند؟

جبرئیل جواب داد:

- اینها افرادی هستند که ربا می خورند.

گناهکاران دیگری که هر کدام آلوده به گناه خویش بودند، به مجازات گناهشان عذاب می دیدند و رسول خدا تمامی این ماجراها را می دید.

قلب مهربان و پر محبت رسول خدا به درد آمده بود. ماجرای عذاب دردناکی که طاقت فرساست و سالهای سال به درازا می کشد، اندیشه ی الهی پیامبر را به خود مشغول داشته بود.

دنیا و لذتهایش چه مقدار می ارزد؟!

آیا پولی سیاه و بی ارزش، اعتبار چنین دنیایی است؟

آیا این دنیا، به آب گندیده ای که از عطسه زدن گوسفند بر بینی او می نشیند، برتری دارد؟

نه. دنیا هیچ ارزشی ندارد؛ حتی به بدتر از اینها هم نمی ارزد.

رسول خدا که نمونه و الگوی بی اعتنایی نسبت به دنیا بوده و سرمشق و اسوه ای برای خداجویان، در سفر معراج با نمونه های عذاب و پاداش پروردگار بیشتر آشنا می گردید. نقل حوادثی که در این سفر دیده است، شاید بتواند پیروانش را از خواب غفلت بیدار سازد.

در فاصله ای دیگر، پیامبر به عده ای از فرشتگان خدا برخورد و دید که آنها به صداها و آوازهای مختلف، خدا را حمد و تسبیح می کردند و از خوف پروردگار می گریستند. پیامبر  پرسید:

- اینها کی هستند؟

جبرئیل جواب داد:

- فرشتگانی که از ابتدای خلقت خویش، حتی نگاه به فرشته ی پهلویی خودش نینداخته و یکسره و بی آنکه لحظه ای درنگ داشته باشد، به حمد و ستایش پروردگار مشغول هستند و از خوف و هراس او می گریند.

پیامبر به آنها سلام کرد و فرشتگان، بی آنکه به او نگاه کنند، با اشاره جوابش را دادند.

جبرئیل که می دانست حتی عظمت و مقام رفیع رسول خدا آن فرشتگان را از عبادت باز نمی دارد، به آنها گفت:

- این، محمد پیغمبر رحمت است که خداوند به سوی بندگان خودش با عنوان نبوت و رسالت گسیل داشته است. او خاتم پیامبران و سید المرسلین است. آیا با او هم حرف نمی زنید؟

فرشتگان با شنیدن کلام جبرئیل، نگاه به پیامبر کرده و بر او سلام کردند و تهنیت گفتند. سپس به او مژده دادند:

- ای محمد! تو و امتّت از گروه رستگاران هستید.

با شنیدن این مژده، غبار کدورت و اندوهی که سیمای پیامبر را پوشانیده بود، کمرنگ تر شد.

 

ادامه دارد...



    آرشیو


    جستجو در سایت



    آمار زنده سایت

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :