تبلیغات
اعجاز حقیقی خداوند - خودکشی و قضا و قدر الهی
    خوراک | RSS
 خوراک وب

    فهرست | MENU

    پیوندهای ما

    ابر برچسب ها

.:: به پایگاه اینترنتی اعجاز حقیقی خداوند خوش آمدید ::.

امروز: 




     خودکشی و قضا و قدر الهی
سه شنبه 2 اسفند 1390  بسم الله الرحمن الرحیم  دسته بندی : اعجاز علمی  نظر دهید!

از آن جا که هر فعلی از افعال انسان و از جمله اقدام به خودکشی بر طبق قضا و قدر الهی است، پس خداوند متعال در خودکشی دست داشته و ما نسبت به آن مجبوریم .
خود کشی
حیات آدمی اولین و عظیم ترین نعمتی است که خداوند آن را برای رسیدن به تکامل و صعود به قلّه های رفیع و عالی معنوی به انسان عطا فرموده است. ازاین رو نه تنها دیگران نمی توانند صدمه ای به این نعمت الهی وارد سازند، بلکه خود شخص نیز به هیچ عنوان حق ندارد آن را از بین ببرد و بر وی واجب است پیوسته از جان خویش پاسداری و محافظت کند.مالک اصلی انسان خداوند متعال است و نفس انسانی امانت الهی است؛ از این رو باید از این امانت خوب محافظت کرد و از بین بردن آن خیانت در امانت الهی است.

البته فقط در راه خدا می توان جان خویش را فدا نمود. چون حفظ دین الهی و ارزشهای والای دینی ـ که همان راه خداوند است ـ از جان انسان بالاتر، ارزشمندتر و مهمتر است. لذا سید و سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت امام حسین علیه السلام و دیگر شهدای راه خدا، جان خویش را تقدیم نمودند.

در حقیقت این خود یکی از راههای رسیدن به کمال، بلکه بهترین و عالی ترین آن است.

ممکن است تصور شود، از آن جا که هر فعلی از افعال انسان و از جمله اقدام به خودکشی بر طبق قضا و قدر الهی است، پس خداوند متعال در خودکشی دست داشته و ما نسبت به آن مجبوریم، در حالی که این مطلب صحیح نیست. برای روشن شدن این مسئله، نخست باید با معانی کلمات “قضا”‌‌ و “قدر”‌‌ و “تقدیر”‌‌ و سپس ارتباط آن با اختیار انسان آشنا شد:

 

1- مفهوم قضا و قدر:

واژه “قدر”‌‌ به معنای اندازه، و “تقدیر”‌‌ به معنای اندازه گیری و چیزی را با اندازه معینی ساختن است. واژه “قضا”‌‌ به معنای یکسره کردن و به انجام رساندن و داوری کردن (که آن هم نوعی به انجام رساندن اعتباری است)، استعمال می شود. گاهی این دو واژه به صورت مترادف و به معنای “سرنوشت”‌‌ نیز به کار می رود.

منظور از تقدیر الهی این است که خدای متعال برای هر پدیده ای، اندازه و حدود کمی و کیفی و زمانی و مکانی خاصی قرار داده است که تحت تأثیر علل و عوامل تدریجی، تحقق می یابد و منظور از قضای الهی این است که پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرایط یک پدیده، آن را به مرحله نهایی و حتمی می رساند.(1)

قضا و قدر نه تنها منافاتی با افعال اختیاری انسان ندارد، بلکه آن را تأیید می کند؛ زیرا بدین معنا است که وقوع جبری و غیراختیاری افعال محال است؛ چون قضا و قدر الهی به وقوع اختیاری افعال تعلق گرفته و اگر آنها از روی جبر و غیر اختیاری واقع شود، خلاف قضا و قدر الهی است



2. رابطه قضا و قدر با اختیار انسان: تقدیر الهی یا سرنوشت، دو حوزه دارد:




1.حوزه ای که خارج از اختیار آدمی است؛


مانند وقوع حوادثی چون سیل، زلزله، طوفان و … در زندگی انسان، که وظیفه انسان دین باور در برخورد با حوادثی که به وقوع پیوسته، چیزی جز تسلیم و رضامندی نیست. البته بدیهی است که تسلیم بودن در برابر این گونه امور الهی، با تلاش برای جلوگیری از حدوث بلایا یا تقلیل خسارات و یا جبران خسارات ناشی از آنها منافاتی ندارد؛ چون تسلیم بودن، مربوط به اصل تحقق اموری است که بدون اختیار انسان واقع شده و تحقق یافته است و لزوم تلاش برای جلوگیری از حدوث بلا، یا تقلیل آثار و یا برای جبران خسارت ناشی از آن است و بین این دو فرق است؛ چون ممکن است در همان موردی که انسان تمام تلاش و نهایت توان خود را به کار برده باز بلا و حادثه واقع شود؛ مثل این که نهایت قدرت انسان در استحکام بنا، مقاومت در برابر قدرت معینی از زلزله است، حال اگر زلزله ای با قدرت بالاتری واقع شود در چنین موردی انسان دین باور، وظیفه ای جز تسلیم و رضایت ندارد.

 

قضا

2.حوزه ای که شامل افعال اختیاری انسان می شود.



در این حوزه، تقدیر الهی هیچ گونه منافاتی با اراده و تصمیم گیری آزاد انسان ندارد؛ از این رو، مسئولیت افعال آدمی در این حوزه بر عهده خود او است؛ چون معنای قضا و قدر الهی این است که تحقق هر پدیده ای با همه خصوصیات و قیود آن، مستند به علم و اراده الهی است و همه تحت تدبیر حکیمانه الهی است. آنچه خداوند تقدیر می کند، فعل انسان همراه با همه خصوصیات و قیود آن است، نه بدون آنها. برخی از این خصوصیات به ویژگی های زمانی و مکانی باز می گردد و پاره ای نیز به فاعل آن مربوط می شود. یکی از خصوصیات افعال اختیاری، آن است که از سر اختیار و بر پایه گزینش آزادانه فاعل انجام شود؛ بنابراین، معنای این که خداوند افعال اختیاری انسان را از پیش تقدیرکرده است، این است که شخص خاصی در زمان و مکان معینی با بهره گیری از اختیار خویش – و نه به صورت جبری – آن کار را انجام می دهد.



قضا و قدر نه تنها منافاتی با افعال اختیاری انسان ندارد، بلکه آن را تأیید می کند؛ زیرا بدین معنا است که وقوع جبری و غیراختیاری افعال محال است؛ چون قضا و قدر الهی به وقوع اختیاری افعال تعلق گرفته و اگر آنها از روی جبر و غیر اختیاری واقع شود، خلاف قضا و قدر الهی است.(2)

با توضیحات ارائه شده، روشن شد که اقدام به خودکشی نیز به عنوان یکی از افعال انسانی بر طبق قضا و قدر الهی است و منافاتی با آن ندارد.

 

حرام بودن خودکشی در اسلام

خودکشی در فرهنگ اسلامی به معنای عقب نشینی از نیل به غایت کمال و سقوط به وادی حسرت و ناکامی است.

بدین جهت این عمل از نظر اسلام حرام و محکوم است. چنانکه در قرآن کریم می فرماید:


«وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکمْ إنَّ اللّه َ کانَ بِکمْ رَحیما، وَمَنْ یفْعَلْ ذلک عُدْوانا وَظُلْما فَسَوْفَ نُصْلیهِ نارا»؛


(3) «و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است. و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به زودی او را در آتشی وارد خواهیم کرد.»


کلمه «لاتَقْتُلُوا» صیغه نهی است و دلالت بروجوب ترک عمل دارد.

روای

ات متعددی نیز درباره مذمت خودکشی وارد شده است. در این روایات، صاحبان این عمل اهل جهنم قلمداد شده و بهشت برای آنها حرام شمرده شده است. در ذیل به چند نمونه از روایات اشاره می کنیم:


1. أبی ولاّد می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:


«مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ مُتَعَمِّدا فَهُوَ فی نارِ جَهَنَّمَ خالِدا فیها؛


(4) هر کس عمدا خودکشی بکند، همیشه در آتش دوزخ خواهد بود.»



خودکشی از نظر اسلام از گناهان کبیره محسوب می شود، انجام آن حرام می باشد، و مرتکبین آن اهل دوزخ اند. حتی برخی از گروه های اهل سنت مانند حنبلی ها کسی را که خودکشی می کند کافر دانسته و نماز میت را برای او واجب نمی دانند


2.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَیءٍ مِنَ الدُّنیا عُذِّبَ بِهِ یوْمَ الْقِیامه؛(5) کسی که بوسیله چیزی از دنیا خودکشی کند، در روز قیامت بوسیله همان چیز عذاب خواهد شد.»


و در روایت دیگر می فرماید:


«الذی یخْنُقُ نَفْسَهُ یخْنُقُها فِی النّارِ، وَالّذی یطْعَنُها فی النار؛


(6) کسی که خودش را خفه کند، خویشتن را در آتش (دوزخ) خفه کرده است و کسی که به خودش نیزه زند، در آتش باشد.»


و نیز فرمود:


«کان فیمن قبْلَکمْ رَجُلٌ بِهِ جرحٌ فَجَزَعَ فَأَخَذَ سِکینا فَخَزَّ بِها یدَهُ فَمارَقَأَ الدَّمُ حَتّی ماتَ، فَقال اللّه ُ:بادَرَنی عَبدی بِنَفْسِهِ؟! ...قد حَرَّمتُ عَلَیه الجَنَّه؛


(7) میان انسانهای پیش از شما، مردی جراحتی برداشت و از شدّت بی تابی کاردی برداشت و با آن دستش را قطع کرد و از شدّت خونریزی مُرد، پس خداوند فرمود: بنده ام، در گرفتن جان خود بر من پیشی گرفت... هر آینه بهشت را بر او حرام کردم.»


3. امام باقر علیه السلام فرمود:


«إنَّ المُؤْمِنَ یبْتَلی بِکلِّ بَلِیه وَیمُوتُ بِکلِّ میتَه إلاّ أَنَّهُ لایقْتُلُ نَفْسَهُ؛


(8) مؤمن ممکن است به هر بلائی مبتلا شود و به هر نوع مرگ بمیرد، امّا خودکشی نمی کند.»



4. عمرو بن عبید بصری می گوید:

«در یکی از جلسات امام صادق علیه السلام شرکت نمودم، پس از ورود و عرض ادب، شروع به خواندن این آیه نمودم که: «والَّذینَ یجْتَنِبُونَ کبائِرَ الاثْمِ»؛


(9) «آنان که از گناهان کبیره پرهیز می کنند.»


بعداز خواندن این آیه لحظه ای سکوت کردم. امام صادق علیه السلام فرمود: عمرو چرا سکوت کردی؟ عرض کردم: ای پسر رسول خدا! گناهان کبیره را برایم مشخص کنید. حضرت فرمود: ای عمرو! بزرگترین گناهان چند قسم است:

الف. شریک قائل شدن برای خداوند؛

ب. ناامیدی از خداوند متعال؛

ج. عاق والدین؛

د. کشتن نفسی که خداوند آن را حرام کرده است.(10)

در این روایت «نفس» مطلق است؛ هم شامل خودکشی و هم کشتن دیگران می گردد.

از مجموع آیات و روایات گذشته استفاده می شود که خودکشی از نظر اسلام از گناهان کبیره محسوب می شود، انجام آن حرام می باشد، و مرتکبین آن اهل دوزخ اند. حتی برخی از گروه های اهل سنت مانند حنبلی ها کسی را که خودکشی می کند کافر دانسته و نماز میت را برای او واجب نمی دانند.(11)

آنها در این باره به این حدیث استدلال می کنند که:


«إنَّ رَجُلاً قَتَلَ نَفْسَهُ بِمَشاقِصٍ، فَقالَ رَسُول اللّه  صلی الله علیه و آله : اَمّا أَنَا فَلا أُصَلِّی عَلَیهِ؛


(12) مردی با نیزه خودکشی کرد و رسول خدا فرمود: من بر این شخص نماز نمی خوانم.»

 

پی نوشت ها

1. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ص 151.تکمیل شود.

2. معارف اسلامی، ص 106 و 107 ، با کمی تغییر و اضافات.تکمیل شود  

3. نساء/29 و 30.

4. شیخ أبی یعقوب کلینی، الفروع من الکافی، الطبعه الثالثه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1367 ه، ج7، ص45، باب من لاتجوز وصیته من البالغین، ح1؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، الطبعه الثانیه، جامعه المدرسین، 1404 ه، ج3، ص571، ح4953.

5. عبداللّه  بن بهرام دارمی (م 255 ه)، سنن الدارمی، الطبعه الاعتدال، دمشق، ج2، ص192، باب التشدید علی من قتل نفسه؛ متقی هندی، کنز العمال، الطبعه الخامسه، مؤسسه الرسول، بیروت، 1405 ه، ج15، ص36، ح 39965.

6. کنز العمال، ج15، ح 39961، ص35.

7. الترغیب و الترهیب، الطبعه الثالثه، داراحیاء التراث، بیروت، 1388 ه، ج3، ص301، ح4. در روایتی نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «وَأنّ مَنْ قَتَلَ نَفْسه بِشَی ءٍ عُذِّبَ فی النّارِ وأَنَّهُ لا یدْخُلُ الجَنّه إلاّ نَفْسُ مُسْلِمَه؛ همانا کسی که بوسیله چیزی خودش را بکشد، در آتش دوزخ معذب شود و در بهشت کسی جز مسلمان وارد نمی شود.» از فحوای این روایت استفاده می شود که کسی که خودکشی می کند مسلمان نیست. صحیح مسلم بشرح النووی (م 676 ه)، المجلدات 18، الطبعه الثانیه، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407 ه، ج2، ص118.

8. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، الطبعه الثانیه، مؤسسه آل البیت علیهم السلام ، قم، 1414 ه، ج29، ص240، باب تحریم قتل الانسان نفسه، ح 3.

9. شوری/37.

10. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص373، ح4932.

11. ر.ک: المغنی، عبداللّه  بن قدامه، تحقیق جماعه من العلماء (المجلدات ـ 12)، دارالکتاب العربی، بیروت، ج2، ص418؛ المجموع فی شرح المهذب، محیی الدین بن نووی (المجلدات ـ 20)، دارالفکر، بیروت، ج5، ص268.

12. أحمد بن شعیب نسائی، سنن النسائی (المجلدات ـ 8)، الطبعه الاولی، دارالفکر، بیروت، 1348 ه، ج4، 66.



    آرشیو


    جستجو در سایت



    آمار زنده سایت

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :