تبلیغات
اعجاز حقیقی خداوند - ابلیس و یا شیطان
    خوراک | RSS
 خوراک وب

    فهرست | MENU

    پیوندهای ما

    ابر برچسب ها

.:: به پایگاه اینترنتی اعجاز حقیقی خداوند خوش آمدید ::.

امروز: 




     ابلیس و یا شیطان
جمعه 12 اسفند 1390  بسم الله الرحمن الرحیم  دسته بندی : نوشته ها و مقالات  نظر دهید!





شیطان و یا ابلیس

معنای ابلیس: ابلیس به حسب تعریف قرآن موجود زنده باشعور و مکلف و فریبکار و متمرد از فرمان خداوند است. ابلیس از ابلس مشتق شده یعنی کسی که از رحمت خدا نا امید است.[1]

معنای شیطان هر سرکشیئ و نافرمانی از مردم. شیطان: ابلیس: مشتق از شطن یعنی دور از خیر و صلاح. یا دور شدنی از درگاه آفریدگار. مطلق رانده شده است. یا از شاط یشیئط می باشد که به معنای هلاک شدن است.[2]

الف- ماهیت شیطان در المنار

 « قَالَ یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ »[3] هنگامی به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده و خضوع کنید همگی سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد و تکبر ورزید و از کافران شد.

رشید رضا اذعان دارد که چون ابلیس از ملائکه استثنا شده است، به مقتضای آیه ابلیس فردی از افراد ملائکه است ولی از آیه سوره کهف استنباط می شود که ابلیس فردی از افراد جن است. « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا (٥٠) »[4] به یاد آورید زمانی را که به فرشتگانم گفتیم: برای آدم سجده کنید، آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد آیا این که  او، و فرزندانش را به جای اولیاء خود انتخاب می کنید، در حالی که آنها دشمن شما هستند و فرمان برداری از شیطان و فرزندانش به جای اطاعت خدا چه جایگزین بدی برای ستمکاران است.

 رشید رضا می گوید: لکن به نظر می رسد که اختلاف جوهری میان ملائکه و شیطان و جن نیستند و تفاوت بین ملائکه و جن و شیطان در صفات اضافی می باشد و این تفاوت موجب اختلاف ماهیات این موجودات لطیف نمی شود، در آیه ذیل به اتفاق مفسران جن به ملائکه استعمال شده است. « وَجَعَلُوا بَیْنَهُ وَبَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ »[5] مشرکان میان خداوند و جن خویشاوندی و نسبتی قایل شدند، در حالی که جنیان بخوبی می دانند که این بت پرستان در دادگاهی الهی احضار می شوند. و در آیه سوره ناس واژه جن بر شیطان اطلاق شده است «  الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»[6] در درون سینه انسان ها وسوسه می کند خواه از جن باشد، یا از انسان. و خلاصه این اسماء توقیفیه  غیبی هستند و حقیقت آن رانمی دانیم و بحث پیرامون آن نمی کنیم تا زمانی که نص قطعی از معصوم به ما نرسیده باشد.[7]

کلمه شیطان به مردمان شریر اطلاق شده است، چنانچه در آیه ذیل مراد از شیطان کسانیند که مؤمنان را می ترسانیدن استعمال شده است. « إِنَّمَا ذَلِكُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»[8]

فقط شیطان است که پیروان خود را با سخنان و شایعات بی اساس می ترساند، از آنها نترسید و از من بترسید اگر ایمان دارید.

او چون سلطه شیطان را بر مؤمنان نفی می کند، با قراین روایات و شأن نزول آیات مراد از شیطان در این آیه مردمان شریر است .[9]

بشر در حال عادی قادر به دیدن شیطان و جن نمی باشد. پس جن و شیطان که موجودات غیبی است و از نظر لطافت لطیف تر می باشند ، پس به چشم آدمی نمی آیند ؛ آیه قرآن نیز به این موضوع دلالت می کند « یَا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّكُمُ الشَّیْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ ».[10] ای فرزندان آدم شیطان شما را نفریبد. آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباس شان را از تنشان بیرون ساخت. تا عورتشان را به آنها نشان دهد، چون که او و همکارانش شما را می بیند از جای که شما آنها رانمی بینید، ما شیاطین را اولیایی کسانی قرار دادیم، که ایمان نمی آورند.

این آیه مبارکه دیدن شیطان را از انسان نفی می کند ولی پیامبران  و برخی اولیاء خدا از این امر به خاطر قوت روح شان استثنا شده است.[11]

ب- سلطه ای شیطان بر انسان

شیطان بر مؤمنان سلطه ای ندارد و قادر به وسوسه انبیا و اولیاء خدا نمی باشد. هر کسی به هر مقدار که درجات ایمانش باشد، به همین اندازه از وسوسه شیطان دور است و به این مطلب آیاتی دلالت دارد «  إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ (٩٩)إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ ».[12]چرا که او بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می کنند تسلطی ندارد. تسلط او تنها بر کسانی است،  که او را به سرپرستی خود برگزیده اند و آنها که نسبت به خدا شرک می ورزند.

« قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لأزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأرْضِ وَلأغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (٣٩)إِلا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (٤٠)قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (٤١)إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ ».[13]

گفت: پروردگارا چون مرا گمراه ساختی من در زمین در نظر آنها زینت می دهم و همگی را گمراه خواهیم ساخت، مگر بندگان مخلصت را  فرمود: این راه مستقیمی است که بر عهده من است که بر بندگانم، تسلط نخواهی یافت، مگر گمراهانی که از تو پیروی می کنند.

به نص این آیات شیطان بر مؤمنان که مصداق اکمل مؤمنان انبیا و اولیاء الله هستند ولایت ندارد شیطان بر نفوس آنان وسوسه نمی کند.

به معیار این آیات احادیث و ظاهر قرآن دلالت دارد که ابلیس پیامبران را  به نسیان انداخته و یا با پیامبران تماس داشته اند حمل به معنای معقول می کند،  در مورد همراهی حضرت موسی گفت: مرا شیطان به فراموشیئ انداخت. گفته آن کسی ماهی را فراموش کرده بود  نو کر حضرت موسی (ع) بود ، اخبار در مورد وسوسه شیطان حضرت عیسی(ع) را و یا ظاهر شدن شیطان در نزد پیامبر اسلام (ص) از اخبار واحد ظنی است، چون خبر ظنی در مورد امور غیبی فاقد اعتبار است.[14]

وسوسه شیطان

از طریق غیب بوسیله رسول خدا آگاهی یافتیم که خدا مخلوقی آفریده که پنهان است و به چشم دیده نمی شود او در نفس انسان تأثیر می گذارد. او با وسوسه خود،  در نفس انسان داعی ارتکاب شر را به وجود می آورد. تأثیر شیطان بر نفس ها، نامرئی مانند نفوذ برخی میکروب ها و باکتریها در بدن است.[15]

چون شیاطین شریرترین مخلوقات غیبی است از طایفه جن که سعی او گمراه کردن مردم است و برای تحقق اهداف خود از چهار طرف به انسان حمله می کند و تا او را در مسیر خودش هدایت نماید، شیطان برای از راه بیرون کردن انسان تمام توانایی خود را به کار می گیرد.

« قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ (١٦)ثُمَّ لآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمانهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ »[16]

گفت: اکنون که مرا گمراه ساختی! من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم. سپس از پیش او و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها به سراغشان می روم و بیشتر آنها را شکرگذار نخواهی یافت.

رشید رضا چنین تحلیل می کند: چون در انسان استعداد خیر و شر نهفته است ، ملائکه موجود غیبیند که بشر را به خیر دعوت می کنند و شیطان موجود غیبی است ،که انسان را به شر دعوت می کند و با توجه به لغزشگاههای انسانی؛ در دوام فعل شیطان آدمی را وسوسه می کند، تا از ارتکاب گناه پشیئمان نشود واین وسوسه کسی را از اختیار ساقط نمی کند و به همین جهت خدا به او گفت: « وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِی الأمْوَالِ وَالأولادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلا غُرُورًا (٦٤)إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى بِرَبِّكَ وَكِیلا ».[17] و هر کدام از آنها را می توانی با صدایت تحریک کن و لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی و آنان را با وعده ها سرگرم کن ولی شیطان جز فریب و دروغ ، وعده ای به آنها  نمی دهد. اما بدان تو هرگز سلطه ای بر بندگان من نخواهی یافت همین قدر کافی است، که پروردگارت حافظ آنها باشد.

شیطان بر مؤمنان سلطه ای ندارد و سلطه در حد تزین و ایجاد داعی گناه بر فاسقان و مشرکان است.[18] چون خدا سلطه شیطان را از بندگان خود نفی نموده است. و خود شیطان هم اعتراف کرده است، که  بر برخی از بندگان سلطه ای ندارد، و  هیچگونه دسترسی به او ندارد. شیطان زمینه عداوت و نفاق را از طریق ایجاد شرارت و جنگ وجدال فراهم می کند و به این طریق نفوذ خود را در جامعه بشری گسترده می کند. « وَإِمَّا یَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ».[19] هر گاه وسوسه از شیطان به تو رسد به خدا پناه بر که او شنونده و داناست.

رشید رضا وسوسه شیطان را مانند میکروب و باکتریهایی می داند که در بدن انسان نفوذ می نماید و بشر را بیمار می کند او نفوذ در نفوس انسان می کند او را شریر می کند و بوسیله رذالت و شرارت در جامعه ایجاد فتنه می کند او در ضمن اضافه می کند، بسیار از موجودات مکره و کرمهای آزار دهنده ممکن است، از نسل شیطان باشد، شیطان به شکل موجودات آزار دهنده و موذی در جامعه ظاهر می گردد.[20]

نقد

رشید رضا اذعان دارد که شیطان بالاصاله بر انسان تسلطی ندارد، انسان خودش با غفلت از پروردگارزمینه وسوسه شیطان را فراهم می کند، این وسوسه او اختیار را از انسان نمی گیرد.رشیدضا   با این باور که شیطان و ملائکه از امور غیبی اند؛ حقیقت شان  به خوبی روشن نیست، او حقیقت ملائکه وجن وشیطان را یکی دانست، او در ابتدا اشاره کرد که شیطان موجود مجرد و نوری است .ولی درضمن بحث مادی بودن آن را پذیرفت که شیطان  جنس لطیف است، این برداشت متضمن این مطلب است، که شیطان و ملایکه و جن مجرد نیستند،  و قرینه ای که این فهم را تایید می کند،  تشبیه او شیطان را به هوا و میکروب است ، این فهم مخالف قرآن است، که شیطان و ملایکه در هر جا حضور دارند و درعین حال به انجام کار های سنگین برخلاف انسان قادر است ، چنین حضور و قدرت از موجود مادی ممکن نیست است.

رشید رضا اصل خلقت شیطان را  جزئی از اسرار عالم تکوین می داند و ایجاد عالم بدون وجود شیطان تمام نمی شد ، وجود شیطان از لازمه خلقت انسان وملائکه و جهان هستی است، که تقریب آن گذشت ،رشید رضا امر را تشریعی پنداشت  ودر صدد پاسخ بر آمد وبحث را پیچیده نمود.  ولی رشید رضا به همه طول وتفصیل کلامش امر تشریعی را شفاف نتوانست ولی او پذیرفت که ملائکه به حق دعوت می کنند و شیاطین به شر دعوت می کنند.[21]

  رشید رضا جن و ملائکه و شیطان را یکی دانست . رشید رضا گفت  ملایکه عامل خیر و شیطان عامل شر اند ،جنها در وسط اند که عامل خیر و شر  هستند، گاهی عامل خیر و گاهی عامل شر. او شیطان را به  میکروب ها تشبیه کرد که در بدن انسان نفوذ می کنند ،   خود این تشبیه می رساند،که شیطان فی الجمله بر انسان سلطه دارد ، این برداشت مخالف اصل مبنای او است که شیطان سلطه ای بر انسان ندارد.

ج-شیطان در المیزان

شیطان موجود عجیبی که در عین این که از حواس ما غایب است، در عالم انسانیت تصرفات عجیبی دارد او با انسان دشمنی دارد، از روز پیدایش بشر و روزی که بساط زندگیش برچیده ، حتی بعد از مردن انسان دست از او بر نمی دارد، مگر این که انسان را در عذاب جاویدانه بیندازد و او تا رسیدن به این مقصد آرام نمی گیرد. حواس او جمع است  برای گمراه کردن یک یک از انسانها و در عین زمان به همان صورت و در همان وقت سرگرم گمراه ساختن نوع نبی آدم است او از آشکار و از نهان همه باخبر است. از نهفته ترین و پوشیئده ترین افکاری که در زوایا ی ذهن و فکر آدمی جا دارد، با خبر است. وعلاوه بر این که باخبر است ، مشغول دسیسه و گمراه ساختن صاحب آن نیز می باشد .

ماهیت او در قرآن به تفصیل بیان نشده و در قرآن جن بودن او و خلقتش از آتش ذکر گردیده است. « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلا ».[22]

به یاد آورید زمانی را که به فرشتگان گفتیم برای نبی آدم سجده کنید آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد.آیا با این حال او و فرزندانش را به جای من اولیاء خود انتخاب می کنید، در حالی که آنها دشمن شما هستند؛ چه جایگزین بدی است، برای ستمکاران.

« قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ »[23] خداوند به

شیطان فرمود در هنگام که به تو فرمان دادم چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی او گفت من از او بهترم مرا از آتش آفریده ای و او را از گل و چنین توصیفی از شیطان روی دست داریم و این در تکوینی است و برای روشن شدن امر چند نکته باید ذکر شود:

1ـ تمام اشیاء که متعلق خلق و ایجاد قرار گرفته اند و یا در آینده قرار بگیرند، وجود نفسشان خیر اند، هر موجودی که متعلق خلق و ایجاد قرار گرفته خیر اند، اثر از شر و قبح در آن نیستند. مگر این که وجود موجودی اضافه و ارتباط به چیزی دیگری شود و در اثر این ارتباط نظامی از نظامهای عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد و یا باعث شود عده دیگری از موجودات از خیر و سعادت خود محروم شوند و این جاست که شرهای در عالم پدید می آید. چون هر موجودی را که باشد تصور می کنیم، در عالم آفرینش مانند مار و عقرب و .. نسبت به انسان مضر است ولی او منافع و مصلحتی در عالم ایجاد دارد، که بسیار از این شر بیشتر است و این مصلحت اقتضاء وجود او را نمود و اگر چنین نبود هرگز وجود نمی یافت. چنانچه آیاتی از کلام  خداوند به این مطلب دلالت دارد  «  الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الانسان مِنْ طِینٍ »[24] او همان کسی است که هر چه را آفریده نیکو آفرید و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. « تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِیمًا غَفُورًا »[25] آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند و همه تسبیح او می گویند و هر موجودی تسبیح و حمد او می گوید ولی شما تسبیح آنها رانمی فهمید و بردبار و آمرزنده است. و این آیات به صراحت دلالت می کند،  هر چه در عالم هستی بوجود آمده خیر است و تمام موجودات خداوند سبحان را تنزیه می نمایند.

2ـ عالم خلقت با همه وسعتی که در آن است، تمام اجزایش به هم پیوسته است، مانند زنجیر اولش به آخرش مربوط می باشد و ایجاد جزی آن مستلزم ایجاد همه آن است. ولی لازمه آن تماثل نیست و اگر همه اجزا مثل هم مساوی بودند. دیگر عالمی به وجود نمی آمد، بلکه تنها یک موجود تحقق می یافت. حکمت الهی اقتضا دارد، که این موجودات از نظر کمال و نقص و وجدان و مراتب وجود و فقدان و قابلیت رسیدن به آن مراتب و محرومیت از آن مختلف باشند.

آری اگر در عالم شر و فساد و تعب و فقدان و نقص و ضعف وامثال آن نبود، به حتم از خیر وصحت و راحت و وجدان و کمال و قوت نیز مصداقی یافت نمی شدند.

به این معنا هر بار مثبت با اضافه بار منفی قابل انتزاع است، عقل بشر در صورتی مفهوم سعادت و اطاعت و حسن و مدح و ثوابی را درک می کند و این مفهوم را  انتزاع می کند، که در عالم مصداقی از شقاوت و معصیت و قبح و ذم و عقاب باشد. اگر دنیایی نبود، آخرتی هم وجود نداشت، اگر معصیتی نبود ،نافرمانی امر مولوی به هیچ وجه ممکن نبود، چون خواسته امر مولوی قهری و اجباری می شد. انجام دادن هر فعلی که ضروری و غیرقابل ترک شد ، دیگر امر مولوی امکان ندارد چون تحصیل حاصل است.

پس اگر امر مولوی نباشد ، اطاعتی هم نیست، هنگامی طاعت و معصیت وجود نداشته باشد. دیگر ثواب و عقاب و مدح و ذم نخواهد بود و انذار و تبشیئری نخواهد وجود داشت. هر گاه چنین امری نباشد قطعا دین ، شریعت، و دعوتی هم وجود ندارد. هر گاه دینی در کار نبود، نبوت و رسالتی نخواهد بود. هر گاه رسالت و نبوت نباشد، قهراً اجتماع و مدنیتی وجود نخواهد داشت ،اجتماع نباشد انسانیتی نیست و بر این قیاس فرض نبود یک چیز فرض نبود جمیع اجزای عالم است.

این معنا معلوم شد حکمت وجود شیطان نیز روشن گردید، اگر شیطان نبود عالم انسانی هم نبود، وجود شیطان که انسان را به شر و معصیت دعوت کند. از ارکان عالم بشریت است، شیطان نسبت به صراط مستقیم به منزله کناره و لبه جاده است تا دو طرف جاده نباشد، متن جاده فرض نمی شود، این معنا از دقت به آیاتی ذیل به خوبی درک می شود.

«  قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ » گفت اکنون که مرا گمراه ساختی من بر سر راه مستقیم تودر برابر آنها کمین می کنم .

« قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (٤١)إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ »[26]

فرمود: این راه مستقیمی است که بر عهده من است؛ که بر بندگانم تسلطی نخواهی یافت، مگر گمراهانی که از تو پیروی می کنند.

 این آیات در حقیقت تصویری است از روابطه واقعی که بین نوع انسانی ونوع ملائکه وابلیس است ولی این واقعیت به صورت امر،اطاعت، استکبار،طرد،رجم وسئوال وجواب بیان شده است.

از داستان بهشت آدم که  در سوره بقره گذشت، چنین بر می آید آدم، پیش از آن که آدم در زمین قرار گیرد، خداوند بهشتی برزخی و آسمانی آفریده و او را در آن جای داده است، او را از درخت مزبور نهی کرد و برای آزمودن طبیعت سبزی بود، تا آشکار گردد بشر چاره جز زندگی زمینی ندارد و باید در محیط امر ونهی تکلیف انتقال یابد و تربیت شود، تا به سعادت بهشت ابدی نایل آمدن ،جز با پیمودن این را ه محال است، و ازاین راه به مقام قرب پروردگار برسد، پس این بهشت از سنخ بهشت جاویدان نبود، تا بران اشکال های گردد[27] پس لازمه وجود انسان که عجین با تکلیف است، خلقت شیطان است، چون آزمایش بوسیله شیطان بهتر انجام داده می شود، به همین دلیل در عرض آفرینش انسان شیطانی شریر که  مردم را به گناه ، عصیان و  وسوسه می کند، آفریده بوده است؛ این موجود نخست برای انحراف انسان در عواطف نفسانی بیم ،امید آمال ،آرزوهایش  ، غضب و شهوتش تصرف می کند،  چنانچه از آیات گذشته این مطلب اثبات شد، برای تحقق اهدافش امور باطل وزشتی و پلیدی ها را از راه میل و رغبتی در نفس انسان است، خوب جلوه می دهد؛ تا انسان تصدیق به خوبی آن نموده و  مرتکب آن گردد.

« یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلا غُرُورًا »[28] شیطان به آنها وعده های دروغین می دهد وبه آروزها سرگرم می سازد؛ درحالی که جز فریب و نیرنگ به آنها وعده نمی دهد.

این آیات دلالت داردکه  میدان عمل وتاخت و تاز شیطان همانا ادراک انسانی و ابزار کار و عواطف و احساسات بشری است و به شهادت آیه « مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (٤)الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ »[29]

از شر وسوسه گر پنهان کار که در درون سینه انسان ها وسوسه می کند. شیطان اوهام کاذب و افکار باطل را در نفس انسان القاء می کند. این القائات شیطان موجب تفاوت احساس خود انسان نمی گردد و به نحوی که مستند به غیر خودش نماید و تمام آن ترشحات ذهنی را انسان از آن خود می داند و منافاتی نیست که افکار باطل مستند به انسان و شیطان شود ،چون بسیار از افکار و تصمیمات بشری به اثر خبری که دیگری داده و حکمی که کرده به انسان پدید می آید. همین عمل که با داعی آن خبر انجام شده مستند به فاعل است و به آن القاء استناد نمی دهد، توبیخ و سرزنش و تقصیر را به گردن آورنده خبر نمی گذارد.

چنانچه ابلیس در قیامت همه گناهان را به گردن خود بشر می اندازد « وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِی عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِی مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ».[30]

و شیطان هنگامی که کار تمام می شود می گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده دادم و تخلف کردم، من بر شما تسلطی نداشتم، جز این که دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید؛ بنابراین مرا سرزنش نکنید، خود را سرزنش کنید؛ نه من فریادرس شما هستم؛ نه شما فریادرس من. من نسبت به شرک شما درباره خود که از قبل داشتید بیزار و کافرم. مسلماً ستمکاران عذاب دردناکی دارند.

 شیطان ظلم و گناه را به خود انسان نسبت داده و از خود سلب کرده است و خود را به تمام معنا بی طرف دانسته است. تنها کاری که کردم شما را به گناه دعوت کردم و شما را به وعده دروغی دلخوش ساختم چون خودشان با پای خود دنبال شیطان راه رفته اند.« قَالَ قَرِینُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَیْتُهُ وَلَكِنْ كَانَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ »[31]و همنشیئن از شیاطین می گوید: پروردگارا من او را به طغیان وا نداشتم، لکن او خود در گمراهی دور و درازی بود.

آیه زیر هر قدرتی و سلطنتی را از ابلیس نفی نموده است، فعالیت شیطان را تنها به کسانی موثر می داند که خودشان با میل شان دنبال شیطان راه افتاده اند.« إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ »[32]بر بندگانم تسلط نخواهی یافت، مگر گمراهانی که از تو پیروی می کنند...

افرادی که دنبال شیطان می روند، شیطان زندگی دنیا را به او زینت می دهد و او خود را موجود مستقل می داند و این فکر به کلی او را از حق و زندگی صحیح و حقیقی غافل می سازد ، وقتی انسان کارش به این جا رسید، از هر چیزی روی باطلش را درک می کند و از جهت حق غافل می گردد. در مرور زمان دچار غفلتی که آن غفلت از مقام حق تعالی است و این غفلت منشأ تمام گناهان است. قرآن کریم از این گونه افراد چنین یاد می کند. « وَلَقَدْ ذَرانا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالانسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالانعام بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ »[33] به یقین گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دلهای دارند که با آن نمی فهمند و چشمانی که با آن نمی بینند و گوشهای که با آن نمی شنوند، آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر ایشان همان غافلانند.

خود را مستقل از خدا دیدن و از پروردگار غافل شدن موجب می گردد،که  اوهام و افکار باطل و شرک و ظلمی که مترتب و متفرع بر آن است، همه از تصرفات شیطان است. این شخص به خاطر استقلال گمراه شده همه را از خود دانسته است. شرک و ظلم را از عمل خود می داند و نمی داند از کجا و چه کسی او را گمراه کرده است، این یعنی فریب خوردن و تحت ولایت شیطان درآمدن است. این همان لگام زدن شیطان است، که در سوره اسری آیه 64 وعده داده است و از آیات قرآن بر می آید که شیطان دارای ذریه و نسلی است و لشکر سواره و پیاده دارد و در حرکت  و تندی و کندی با هم متفاوت هستند، در انجام عمل به تنهایی و جمعی می باشند.

ابلیس موجودی است ، از آفریده های پروردگار که مانند انسان دارای اراده و شعور بوده؛ و بشر را دعوت به شر می نماید وبشر را به سوی گناه سوق می دهد. این موجود پیش از آفرینش انسان با ملائکه می زیسته و هیچ امتیازی از آنان نداشته است. پس از این که آدم قدم به عرصه وجود گذاشت وی از صف فرشتگان خارج شد و در راه شر و فساد افتاد. سرانجام کارش به اینجا رسید که تمام انحراف ها و شقاوتها و گمراهی ها و باطلی که در بین نوع بشر به وقوع بپیوندد، همه به یک حساب مستند به وی شود . بر عکس ملائکه که هر فردی از افرادی بشر به سوی غایت سعادت و سرمنزل کمال و مقام قرب پروردگار راه یافته و می یابد؛ هدایتش به یک حساب مستند به آنهایند.

ابلیس در کارهایش یارانی از فرزندان خود از انس و جن دارد و به آنان دستور می دهد، در کارهای بین نوع بشر مداخله کنند، از دنیا و هر چه در آن است مداخله نمایند. ایشان نیز اوامر او را امتثال نموده و در دلهای بشر در بدن های شان در اموال فرزندان و سایر شئون زندگی دنیوی شان به گونه های مختلف تصرف می کنند. گاهی دسته جمعی و گاهی منفرد و زمانی به کندی وزمانی دیگر به سرعت و گاهی بدون واسطه و گاهی به وسیله اطاعت و زمانی به وسیله معصیت به کار گمراه ساختن نوع نبی بشر می پردازند.

تصرفات ابلیس و لشکریانش طوری نیست، که برای بشر محسوس باشد.بشر نمی فهمد، چه وقت ابلیس در قلبش راه یافته و چگونه افکار باطل را در قلبش القا نموده است؛ اوهیچگاه اذعان ندارد که این فکر از خودش نیست؛ و دیگری به او تلقین نموده است، کارهای شیطان ولشکرش مزاحم رفتار انسان نیست، ذوات و اشخاص شیطان در عرض وجود بشر نمی باشند[34]، اغوای شیطان اجباری نیست ولایت شیطان ها بر آدمیان قهری نمی باشد .بلکه از قبیل معامله بین الطرفینی است، انسانها شیطان را پیروی کنند به دلیل منافعی پیش خودشان تصور می کنند، شیطان انسان را می فریبد، به خاطر فوایدی که در ولایت واداره کردن شئون ایشان می پندارند.

شیطان از فریفتن انسانها و ولایت داشتن بر آنها لذت می برند . انسانها از پیروی شیطان لذتی را احساس می کنند، چون به این وسیله به تمتعات نفسانی و مادیات می رسند [35]

نقد

علّامه طباطبای اذعان دارد که شیطان بالاصاله بر انسان تسلطی ندارد، انسان خودش با غفلت از پروردگار زمینه وسوسه شیطان را فراهم می کند، این وسوسه اختیار را از انسان نمی گیرد، ولی ماهیت شیطان غیر از ماهیت ملایکه است، چون شیطان مانند انسان برای عبادت خدا خلق شد. و بر خلاف ملایکه دارای اختیار بود ، که خداوند را  عصیان کرد و خداوند  او را برای ابتلا مهلت دادند. علامه شیطان را موجود غیر مادی دانست در اول شیطان با ملائکه در مقام فرقی نداشته است. او شیطان را با جن یکی می داند، ولی زاد ولد را برای شیطان می پذیرد ولی کیفیت  تولید نسل شیطان درقرآن نیامده است،  علامه نیز دراین امر سکوت نموده است.وعلامه اصل خلقت شیطان را  جزئی از اسرار عالم تکوین می داند و ایجاد عالم بدون وجود شیطان تمام نمی شد ، وجود شیطان از لازمه خلقت انسان وملائکه و جهان هستی است، که تقریب آن گذشت ، علامه امر خدا را تکوینی می داند نه تشریعی و به همین دلیل جواب رشید رضا را رد می کند، که امر کردن خدا شیطان را برای سجده آدم تشریعی پنداشته  است.  تحلیل او با اصل خلقت تکوینی شیطان  درست بوده است؛ جواب های او از اشکال با دانستن امر تشریعی نا درست است ؛ فرمان خدا به ملائکه تشریعی باشد ، از خطای اوست ، چون اشکال ها دوباره بر می گردد، علامه می فرماید امری درآیه است هر چند ظهور ابتدایش از فرمان تشریعی باشد، لکن این آیه در بیان امور تشریعی ومولوی نمی باشد، امری در آن است همچنان امتثال وتمردی که ذکر شده همه تکوینی است.

اگر می گوید ابلیس تمرد کرد ، مقصود این است که شیطان در برابر حقیقت انسان خاضع نشد ، چون امر به شیطان وملائکه واحد است، چون معصیت وشقاوت درباره ملائکه تصور ناشدنی است آنان مخلوق بر اطاعت ومستقر درسعادتند، ابلیس درمقابل ملائکه مخلوق بر معصیت وشقاوت بوده است.[36]

علامه اضافه می کند بر فرض کسی قبول نکرد، که امر به سجده تکوینی باشد وامر وامتثال وتمرد  تشریعی باشد . ولی یک امر و اطاعت و تمرد معمولی نیست، بلکه از یک جریان تکوینی و رابطه حقیقی بین انسان و ابلیس هست، حکایت می کند، خلقت ملائکه وجن نسبت به سعادت و شقاوت انسان ربط دارد،  علامه می فرماید، در هرجا ظواهر آیات  دلالت کرد، امر و نهی تشریعی است به آن عمل می کنیم وهرگاه شواهد و قرائن دلالت بر امر تکوینی داشت، ملتزم به آن می شویم .

علامه شیطان را از جنس جن وغیرمادی پنداشت ، علامه بر خلاف رشید رضا برای برتری آدم از شیطان استدلال نمی کند چون او با برهان اثبات می کند که انسان موجودی برتر از ملائکه است ودیگر نیازی به این مباحث ندیده است .

علامه طباطبایی بهشت را در همین جهان غیر از بهشت جاویدانی اثبات کرده با این نگاه تمام اشکال های تاریخی و معاصر، پاسخ داد ه می شود .

وچون شیطان در فرهنگ قرآنی یک موجود غیبی که در عالم دنبال فتنه وایجاد شرارت است، ودر سرنوشت انسان شریکند و فهمیدن شیطان وحوزه دخالت او در امر توحید کمک می کند، و فهم درست از شیطان او را در جامعه صاحب دیدگاه می کند ، این دیدگاه سالم او را و اعتقادش را از هجوم شبهات حفظ می کند ، انسان  درعین اراده قوی با احتیاط عمل می کند، واین امر در جهان اسلام بسیار مهم است . فهم درست شیطان وحوزه دخالت او در سرنوشت انسان ثمره ی مفیدی دارد، کج فهمی از شیطان نیز انسان را به هلاکت می اندازد، حضور شیطان تا دامنه قیامت برای کار شکنی است؛  که مؤمنان را به مراقبت و فرار از مرتع شیطانی آماده تر می کند.

مقایسه ای بین برداشتها

مشترکات:

1.      آفرنیش شیطان جزء اسرار خلقت است، که بدون وجود شیطان تکوین عالم تمام نمی شد.

2 -شیطان برانسان بالاصاله سلطه ای ندارد.

1-    وسوسه شیطان از انسان سلب اختیار نمی کند.

2-    شیطان در عالم عامل شر است.

3-    شیطان متشکل به اشکال می گردد .

4-    شیطان بر کسانی چیره می گردد، که خودشان با شیطان معامله می کند.

 رشید رضا می گوید :

1-   ماهیت شیطان و ملایکه واحد است، اختلاف در اصناف می باشد.

2-    امر خدا ابلیس را بر سجده آدم تشریعی است .

3-   شیطان جسم لطیف است ، که برجسم کثیف حلول می کند.

4-   بهشت که شیطان در آنجا بوده  است از جنس بهشت آخرت بود.

علامه می گوید:

1-   حقیقت شیطان غیر از حقیقت ملایکه است و اختلاف بین شیطان و ملایکه ما هوی است.

2-   امر خدا بر سجده آدمی تکوینی است.

3-   بهشت دنیایی که شیطان در آنجا بوده غیر از  بهشتی است که در قیامت است .

4-   شیطان زاد و ولد دارد؛ که حقیت آن را وحی بیان نکرده است .

5-   شیطان بعد از بعثت خاتم النبین(ص) از سفر در آسمان ها و عالم ملکوت منع شده است .

6-   شیطان باسرعت و کندی عمل می کند .

7-   شیطان موجود مختار است .

[37]

[1] -  معارف و معاریف ج 1 ص 214

[2] -  معارف و معاریف ج 6 ص 597

[3] -  بقره / 33

[4]  - کهف /50

[5] -  صافات / 158

[6]  - ناس / 5-6

[7] -  تفسیر المنار ج 1 ص 265

[8]  - آل عمران / 175

 -[9] تفسیر المنار ج 4 ص 244

[10] -  اعراف / 27

[11] -  تفسیر المنار ج 7 ص 316-318 مراجعه شود.

[12] -  نحل / 99-100

[13]-  حجر / 39-42

[14] -  تفسیر المنار ج 3 ص 291-292 و ج 7 ص 508

[15] همان مدرک ج 7 ص 497

[16] اعراف / 16-17

[17] -  اسرائ / 64-65

[18] -  تفسیر المنار ج 8 ص 337-342 مراجعه شود.

[19]  - اعراف / 20

[20] -  تفسیر المنار ج 9 ص 496-497 و ج 7 ص 525-526

[21] - وتفسیرالمنار ج 8ص 337-371-364

[22] -  کهف / 50

[23]  - اعراف / 12

[24] -  سجده / 7

[25] - اسراء / 44

[26] - حجر/41-42

[27] -  ترجمه تفسیرالمیزان ج8 ص 41-52 مراجعه شود

 - [28] نساء/ 120

[29] -  ناس / 4-5

 -[30] ابراهیم / 22

[31] -  ق / 27

[32] - حجر / 42

[33] -  اعراف / 179

[34] - ترجمه تفسیرالمیزان ج 8ص 27-52 مراجعه شود

[35] - همان مدرک ج 7ص 485

[36] - ترجمه تفسیر المیزان ج 8-27-33

[37][37]






منبع از :
  ابراهیم حسن زاده: 23حوت1387




    آرشیو


    جستجو در سایت



    آمار زنده سایت

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :