تبلیغات
اعجاز حقیقی خداوند - داستان معراج - قسمت دوازدهم
    خوراک | RSS
 خوراک وب

    فهرست | MENU

    پیوندهای ما

    ابر برچسب ها

.:: به پایگاه اینترنتی اعجاز حقیقی خداوند خوش آمدید ::.

امروز: 




     داستان معراج - قسمت دوازدهم
سه شنبه 16 اسفند 1390  بسم الله الرحمن الرحیم  دسته بندی : داستانها  نظر دهید!

نماز

نماز که تمام شد مه بزرگی همچون ابر همه جا را فرا گرفت و پیامبر به سجده افتاد و شنید که پروردگار می فرماید: «چون بر تمام انبیای قبل از تو پنجاه نماز واجب کرده بودم، همان پنجاه نماز را بر تو و امتت نیز واجب کردم.»

رسول خدا بی آنکه حرفی بزند، از سجده برخاست.

در راه بازگشت از سفر آسمانی، وقتی پیامبر دوباره با موسی (ع) ملاقات کرد، موسی پرسید:

- در این سیر و سفرت، چه کردی؟

پیامبر در میان گفت و گوی خویش با موسی (ع) گفت:

- پروردگارم فرمود که بر هر پیامبری پنجاه نماز واجب کردم و همان را بر تو و امتت نیز واجب کردم.



موسی (ع) گفت:

- ای محمد! امت تو، آخرین امت هستند و ناتوان ترین امتها به حساب می آیند. پروردگار نیز از برآوردن خواسته ی تو ابایی ندارد. اکنون برگرد و درخواست کن که قدری به امت تو تخفیف بدهد.

رسول خدا چنین کرد و ده نماز از پنجاه نماز کاسته شد.

بار دیگر وقتی پیامبر به موسی رسید، موسی گفت:

- این نیز زیاد است و امت تو طاقتش را ندارند.

پیامبر (ص)، دوباره از خداوند تقاضای کاهش نماز را نمود. به همین ترتیب و به درخواست پیامبر از پیشگاه پروردگار، نمازها کاهش یافت تا اینکه تعداد آن به پنج نماز رسید. در این هنگام، ندایی غیبی به گوش پیامبر رسید:

- ای محمد! اکنون که بر پنج نماز صبر کردی، در برابر همین تعداد نماز، ثواب پنجاه نماز را خواهی داشت.

بعد نیز همان ندای غیبی ادامه داد:

- ای محمد! هر کسی از امت تو تصمیم بگیرد که برای رسیدن به ثواب، کار نیکی انجام دهد و آن کار را انجام بدهد، ده برابر پاداش برای او می نویسم و اگر نتوانست تصمیمش را عملی سازد، یک ثواب برایش می نویسم.

هر کس از امت تو تصمیم بگیرد تا کار زشتی انجام دهد، اگر انجام بدهد، یک گناه برایش می نویسم، و اگر منصرف شد و کار زشت را انجام نداد، هیچ گناهی بر او نمی نویسم ...




اما این، تمام خیر و نیکویی پروردگار نسبت به امت محمد نبود، و خداوند ادامه داد:

- ای محمد! ... هر گاه از امت پیامبران گذشته کسی گناه می کرد، باید سالها گریه کند تا توبه اش را بپذیرم. به آدم (ع) نگاه کن که به جهت یک ترک اولی سالها در آفتاب سوزان قرار گرفت و گریه کرد، تا اینکه توبه ی او را پذیرفتم.

اما امت تو، بیست سال یا پنجاه سال یا بیشتر اگر گناه بکند و بتواند پیش از آنکه مرگش فرا برسد، توبه کند، توبه اش را می پذیرم ...

پیامبر پرسید:

- خدایا! چه عملی از امت من، نزد تو بهتر و شایسه تر است؟

خداوند پاسخ داد:

- هیچ عملی نزد من، برای امت تو شایسته تر و بهتر از توکل بر من و راضی بودن به آنچه قسمت او کرده ام، نیست.

سپس به پیامبر خطاب شد:

- ای احمد! من تعجب می کنم از سه بنده ی خودم:

اول، کسی که به نماز می ایستد و می داند در پیشگاه خدایش ایستاده و دستهایش را به درگاه او بلند کرده است؛ اما هنوز هم در قلب او غفلت است و به دیگری توجه دارد.

دوم، کسی که غذای یک روز خودش را دارد، و غصه ی غذای فردا را می خورد.

سوم، کسی که نمی داند من از او راضی هستم یا غضبناک، و با این نادانی خویش در دنیا خوش است و می خندد ...

بعد از سکوتی کوتاه، به پیامبر خطاب شد:

- اهل دنیا، کسانی هستند که خوراک و خشم و خنده و خواب آنها زیاد است و از کسانی که به آنها بدی کرده اند، عذرخواهی نمی کنند و هر گاه کسی از آنها عذر بخواهد، عذرش را نمی پذیرند. اهل دنیا در هنگام عبادت، کسل و در وقت معصیت، شجاع و شاد هستند ...

اما اهل آخرت، کسانی هستند که به مردم سود فراوان می رسانند و مردم از آنها در راحت و آسایش هستند ... چشمهایش گریان است و دلشان، همیشه به یاد من است ...

بعد از اینکه پروردگار، تعدادی دیگر صفات اهل آخرت را برشمرد، پرسید:

- ای محمد! آیا بندگان زاهد مرا می شناسی؟

پیامبر پاسخ داد:

- خدایا! آنها را برایم معرفی کن.




خداوند به او خطاب کرد:

- بندگان زاهد من، از بس در شب برای نماز بیدار شده و در روز، روزه گرفته اند، زرد و لاغر شده اند و زبان آنها همیشه به ذکر من گویاست.

آنها مرا به ترس از آتش جهنم و یا شوق ورود به بهشت، عبادت نمی کنند؛ بلکه به خاطر خودم، عبادتم را می کنند و فرمانم را اطاعت می کنند.

دوباره از پیامبر پرسیده شد:

- آیا می دانی عبادت چیست؟

پیامبر دوست داشت تا باز هم سخن پروردگارش را بشنود:

- خدایا! برایم بگو.

پروردگار فرمود:

- عبادت، دارای ده جزء است و نه جزء آن در طلب روزی حلال است؛ پس اگر غذای خوردنی و آشامیدنی کسی پاکیزه گردید، در حفظ و حمایت من می باشد.

پیامبر در این هنگام پرسید: «خدایا! بزرگترین عبادت، نزد تو چیست؟»

خداوند پاسخ داد: «سکوت و روزه.»

پیامبر پرسید: «آثار روزه چیست؟»

خطاب آمد: «روزه، موجب پیدا شدن حکمت و دانش برای روزه دار می شود و انسان را به مقام پروردگار آشنا می سازد و یقین او را به حضرت حق، استوار می گرداند.

سپس از پیامبر پرسیده شد: «ای احمد! آیا می دانی به چه علت، تو را بر پیامبران دیگر خودم فضیلت بخشیدم؟»

پیامبر عرض کرد: «پروردگارا! نمی دانم.»

به او خطاب شد: «برای یقینی که در تو دیدم، و حسن خلقی که در تو مشاهده کردم، و بخششی که نسبت به فقیران و تهیدستان در تو وجود داشت. ای محمد! بدان که من، زمین خودم را توسط بندگانی که دارای چنین صفاتی هستند، حفظ می کنم.»



متاسفانه قسمتهای بعدی داستان معراج در حال حاضر موجود نیست و  انشالله در آینده افزوده خواهد شد



    آرشیو


    جستجو در سایت



    آمار زنده سایت

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :