تبلیغات
اعجاز حقیقی خداوند - داستان معراج - قسمت یازدهم
    خوراک | RSS
 خوراک وب

    فهرست | MENU

    پیوندهای ما

    ابر برچسب ها

.:: به پایگاه اینترنتی اعجاز حقیقی خداوند خوش آمدید ::.

امروز: 




     داستان معراج - قسمت یازدهم
دوشنبه 15 اسفند 1390  بسم الله الرحمن الرحیم  دسته بندی : داستانها  نظر دهید!

مقام علی علیه السلام

بعد از مشاهده ی درخت طوبی و میوه چینی از آن درخت بهشتی، گردش و سیر پیامبر در بهشت ادامه می یابد.

درختان بهشتی، اگر چه همگی زیبا و شگفت انگیز هستند و هر چند که شادابی و طراوت و میوه های این درختان، می تواند سالهای سال، نگاه را مجذوب تماشای خودش بنماید، اما در میان همین درختان سرسبز و پر طراوت، درختانی برتر و زیباتر دیده می شدند.

درخت بعدی، درخت سدره المنتهی نام داشت و پیامبر از آن درخت نیز عبور کرد.

سدره المنتهی، چنان عظیم و شگفت انگیز می نمایاند و بر شاخه های رنگارنگش، انواع و اقسام میوه های بهشتی وجود داشت ...




زمانی اندک که گذشت، وقتی رسول خدا به پشت سرش نگه کرد، جبرئیل را دید که ایستاده بود و با او نمی آمد.

پیامبر پرسید:

- آیا در چنین جایی مرا تنها می گذاری؟!

جبرئیل گفت:

- تو پیش برو. به خدا سوگند، اکنون به جایی رسیده ای که هیچ آفریده ای از آفریدگان پروردگار به آنجا نرسیده است و بعد از این هم، نخواهد رسید.

آنجا، دارای نزدیکترین فاصله با پروردگار بود؛ جایی که جبرئیل از نزدیک شدن و جلو رفتن بیش از آن، هراس داشت؛ زیرا اگر قدمی بر می داشت و ذره ای جلوتر می رفت، بال و پرش می سوخت و آتش می گرفت.

در این هنگام، از سوی خداوند صدایی به گوش پیامبر رسید:

- محمد!

پیامبر عرض کرد:

- بلی ای پروردگارم!

خداوند فرمود:

- فرشتگان آسمانی در چه چیز مشاجره می کنند؟

پیامبر عرض کرد:

- خدایا! تو پاک و منزهی. من نیز علم و دانشی غیر از آنچه خودت به من آموخته ای ندارم.

خداوند، اراده فرمود تا اثری از جلال و قدرتش بر سینه ی رسولش تجلی یابد، و پیامبر سوزشی را در میان دو کتف خویش احساس کرد.

بعد از آن، رسول خدا دید که تمام اسرار و علوم برای او مسخر گشته است و هیچ چیز از گذشته و آینده ی جهان و علوم و دانشها بر او پنهان نیست.

بعد از این واقعه، خداوند پرسش خویش را تکرار کرد:

- اهل آسمانها در چه چیز مشاجره دارند؟

- در درجات و کفارات و حسنات.

خداوند فرمود:

- ای محمد! وقتی نبوت تو پایان یافت و روزی تو به پایان رسید، چه کسی را برای جانشینی خویش در نظر گرفته ای؟

پیامبر عرض کرد:

- همه ی خلق را آزمایش کرده ام و کسی را مطیع تر از علی برای خود نیافتم.

خداوند فرمود:

- ای محمد! بعد از تو، او (علی) مطیع تر از همه ی خلق، نسبت به فرمان من است.




پیامبر عرض کرد:

- پروردگارا! تمامی خلق را آزمودم و کسی را نسبت به خودم علاقه مندتر از علی نیافتم.

خداوند، به پذیرش کلام پیامبر خویش، گفت:

- او، نسبت به من هم چنین است. ای محمد! علی را بشارت بده به اینکه آیت هدایت و پیشوای اولیای من و نوری برای فرمانبرانم و کلمه ی باقیه ای است که پرهیزکاران را به پذیرفتن آن دستور داده ام. ای محمد! هر کس او را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس او را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است.

سپس، خداوند به تأیید بیشتر علی فرمود:

- من، او را به خصایصی اختصاص داده ام که هیچ کس را به آن خصایص اختصاص نداده ام

پیامبر عرض کرد:

- خدایا! او برادر و وصی، وزیر و وارث من است.

خداوند فرمود:

- این، امری است که اراده ی من بر آن تعلق گرفته و او باید مبتلا شود. مردم نیز، به وسیله ی او امتحان می شوند ...

در این هنگام، ندایی از جانب پروردگار به گوش پیامبر رسید.این ندا، آیه ای از قرآن بود: «رسول، به آنچه خداوند بر او نازل کرد، ایمان آورده است.»

پیامبر از قول خودش و امتش، آیه ی بعدی را به خداوند عرض می کند: «مؤمنان نیز به خدا و فرشتگانش و کتابهای آسمانی و پیامبران خدا ایمان آوردند و گفتند: ما بین هیچ کدام از پیامبران خدا فرق نمی گذاریم. (و همه یکزبان و یکدل در قول و عمل اظهار کردند،) ما فرمان خدا را شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! ما را بیامرز که می دانیم به سوی تو باز خواهیم گشت!»

خداوند فرمود: «خداوند، بر هیچ کس تکلیف و وظیفه ای نمی گذارد؛ مگر به قدر توانایی او. (و در روز پاداش) نیکی هر کس به سود او و بدیهایش به زیان او خواهد بود.»

پیامبر عرض کرد: «خدایا! ما را به خاطر خطاها و فراموشی هایمان مؤاخذه نکن!»

پروردگار فرمود: «مؤاخذه نمی کنم.»

پیامبر عرض کرد: «خدایا! تکلیف سنگین و طاقت فرسایی را که بر مردم روزگار پیشین نهادی، بر ما نگذار!»

پروردگار فرمود: «نه؛ تحمیل نمی کنم.»

پیامبر عرض کرد: «پروردگارا! تکلیف سنگینی را که از طاقت ما بیرون باشد، بر دوش ما نگذار و گناه ما را عفو کن. خدایا یار و یاور ما تو هستی و به ما نیروی غلبه بر کافران عطا فرما!»

خداوند فرمود: «اینها را که طلبیدی، به تو و امتت دادم.»

پیامبر گفت: «خدایا! تو به امت پیامبران گذشته عمری طولانی عطا کرده بودی؛ به گونه ای که گاهی یک نفر از آنها در میدان جنگ، قریب به هزار ماه در راه تو جهاد می کرد؛ اما عمر امت من کوتاه است و از اینگونه عبادات محروم هستند.»

از سوی خداوند به او خطاب شد: «ای محمد! من یک شب را برای امت تو قرار دادن که عبادت در آن یک شب، از هزار ماه جهاد و عبادت بهتر است و آن شب، شب قدر است؛ شب قدر از هزار ماه، بالاتر است.»

در آن لحظات، پیامبر اسلام دارای چه مرتبه و فضیلتی بود که خداوند باران رحمت و بخشایش خویش را اینگونه بر او فرو می ریخت؟!

بی گمان، هیچ مهمانی در درگاه پروردگار، گرامی تر از رسول خدا در وقتی که تقاضاهای خویش را مطرح می کرد، نبود

سپس پیامبر (ص) عرض کرد: «پروردگارا! تو به انبیای خویش فضایلی کرامت کرده ای؛ به من نیز، عطیه ای کرامت نما!»

خداوند فرمود: «به تو نیز بسیاری چیزها داده ام که در میان آنها کلماتی وجود دارد. این کلمات، عطیه ای است که در زیر عرشم نوشته شده است:

لا حَولَ وَ لا قُوهَ اِلّا بِالله؛

و ...

در آن لحظه، فرشتگان نیز کلامی به پیامبر آموختند تا در هر صبح و شب، آن را تکرار نماید: «خدایا! اگر ظلم می کنم، دلگرم به عفو توأم و اگر گناه می کنم، پناهنده به مغفرت تو هستم. خدایا! ذلت من، از دلگرمی به عفو توست، و فقرم پناهنده ی به غنای توست ...»

سپس، صدای آشنایی به گوش پیامبر رسید؛ صدای اذان.

فرشته ای که تا قبل از آن کسی او را در آسمان ندیده بود، اذان می گفت.

بعد از تمام شدن اذان، در همان آسمان، رسول خدا بر فرشتگان امامت کرده و نماز جماعت برگزار شد.

این دومین نماز جماعتی بود، که در سفر معراج به امامت پیامبر به جا آورده شد

 


ادامه دارد...



    آرشیو


    جستجو در سایت



    آمار زنده سایت

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :